ورود بی وفا ممنوع
چـقـدر خـوبـه . . .
یـکـی بـاشـه
یـکـی بـاشـه کـه بـغـلـت کـنـه . . .
سـرتـو بـزاری روی سـیـنـش
آرومـت کـنـه . . .
حـُرم نـفـس هـاش تـنـت ُ داغ کـنـه . . .
عـطـر دسـتـاش مـوهـاتـو نـوازش کـنـه . . .
چـقـدر خـوبـه . . .
چـقـدر خـوبـه کـه آروم دم گـوشـت بـگـه
غـصـه نـخـوری هـا . . .
بـه فـردایـی کـه دوسـش نـداری فـکـر نـکـن
بـه امـروزی کـه مـ ـنـو داری فـکـر کـن
نسیمی که از دشت جوانیم گذشت
من را از تو جدا کردند شاید هیچ وقت دیگر به تو آنچنان
که دل بسته بودم دل نبندم یا شاید زمانه دوباره مرا عاشقت
کرد.
نمیدانم..!
شاید آنچنان فراموشت کنم که هیچ عاشقی چنین
نکرده و شاید آنچنان به یهدت باشم که لیلی هم به
یاد مجنون نبود.شاید هم مثل ان روزها که بهانه ام
تو بودی دیگر بهاه ای نداشته باشم.اصلا شاید قصر
دیوانگی ام یکباره ویران شود یا آن را خراب کنند.
نمیـــــــدانم
نمیــــــــــدانم
و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو بودن و براي تو گريستن ... !
اي کاش مي دانستي بدون تو مرگ گواراترين زندگيست ...